![]() |
![]() |
|
| شهرستان بندر خمیر |
|
به يقين كسانى كه خدا و پيامبر او را اذيت مىكنند، در دنيا و آخرت ملعون بوده و از رحمت الهى دور مىباشند.
قطع نظر از روايات خاصه كه از طريق شيعه نقل شده، اگر همان شش حديث مذكور را كه در اين فصل از كتب معتبرهى عامه نقل نموديم كه «اذيت فاطمه عليهاالسلام را اذيت خدا و پيامبرش مىدانند» و با اين آيه شريفه كنار هم گذاشته و نتيجه بگيريم، آنگاه به اين ثمره خواهيم رسيد كه هر كس فاطمه عليهاالسلام را اذيت كرده و در حق او ستمگرى نموده و به خانه او تجاوز كرده و... در دنيا و آخرت ملعون بوده و از رحمت الهى محروم و به عذاب دردناك در قعر آتش جهنم گرفتار خواهد آمد. علاوه بر اين، استدلال و استنتاج، از تفسير على بن ابراهيم نقل شده كه اين آيه در مورد كسانى نازل شده، كه حق على عليهالسلام را غصب كنند و فاطمه عليهاالسلام را از حقش محروم نموده و وى را به خشم آورند...(1) ( «ان الذين يوذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدنيا و الاخره و اعدلهم عذابا مهينا» نزلت فيمن غصب اميرالمؤمنين حقه و اخذ حق فاطمه و آذاها...) پس، با اين بيان روشن (ايذا فاطمه عليهاالسلام ايذا خدا و پيامبر، موذيان خدا و پيامبر ملعون، پس موذيان و مبغضان فاطمه ملعون). ملاحظه مىشود كه خداوند دشمنان و ستمگران فاطمه عليهاالسلام را در قرآن مجيد ملعون خوانده است. و اما از نظر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله نيز، از طريق اهل سنت، از ابنعباس در يك حديث مفصل در مورد حضرت فاطمه عليهاالسلام چنين آمده است: اللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها، و ذلل من اذلها، و خلد فى نارك من ضرب جنبها حتى القت ولدها، فتقول الملائكه عند ذلك. (آمين). (2) خداوندا! هر كس فاطمه را مورد ستم قرار دهد از رحمت خود دور بدار (لعنتش كن)و غاصبين حقش را عذاب كن و كسى كه او را خوار گرداند، خوارش فرما و آنان كه به پهلوى او مىزنند و باعث سقط فرزندش مىشود براى هميشه در آتش دار، (اين دعاها با آمين ملائكه به اجابت مىرسد.) چنانچه ملاحظه مىكنيد در اين حديث پيامبر خدا ستمگران و غاصبين حق فاطمه عليهاالسلام را ملعون خوانده و آنان را براى هميشه اهل آتش مىداند.
|
||||
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:12 توسط ماشا الله |
|
|
علل بیماری وشهادت حضرت زهرا (س)با وجود سفارش آن حضرت به نهان داشتن شرايط جسمى و وضعيت روحىاش پس از آن رويدادهاى تلخ، و با وجود رازدارى امير مؤمنان، سرانجام خبر بيمارى بانوى بانوان در مدينه منتشر گرديد و همگان از شرايط آن حضرت آگاه شدند. لازم به يادآورى است كه فاطمه عليهاالسلام از بيمارى سختى شكايت نداشت كه غيرقابل مداوا برسد، بلكه آنچه او را سخت رنج مىداد و پيكرش را آب مىكرد، امواج دردها و مصيبتها و رنجهايى بود كه هر روز بر آن افزوده مىشد و اين فشارها بود كه بر رنج و بيمارى برخاسته از صدمات وارده در يورش به خانهاش، كمك مىكرد تا بانوى سرفراز گيتى را به بستر شهادت بكشاند.
در كنار اينها فشار سوگ پدر و گريه بسيار بر آن حضرت نيز از عواملى بود كه باعث شدت بيمارى و زوال شادابى و طراوت از خورشيد جهانافروز وجود او مىشد و بايد ستم و خشونت و مواضع ناجوانمردانهى برخى از مسلماننماها و نيز تحول ارتجاعى در سيستم سياسى و دگرگونى كارها و تغيير اوضاع و شرايط به سود ارتجاع و جاهليت را نيز از عواملى برشمرد كه فشار دردها و رنجها را هر لحظه بيشتر مىساخت و خورشيد وجود انديشمندترين و آزادهترين بانوى جهان هستى را بسوى افق مغرب پيش مىبرد. فاطمه در يورش دژخيمان دولت غاصب به خانهاش به گونهاى ميان در و ديوار فشرده شد كه علاوه بر وارد آمدن صدمات سخت بر وجود گرانمايهاش، جنين وى نيز سقط گرديد و تازيانههاى بيدادى كه بر پيكر مطهرش فرود آمد، بدنش را مجروح و خونآلود ساخت و آثار عميقى در آن نازنينبدن برجاى نهاد. و نيز ضربات شديد ديگرى بر او وارد آمد كه جسم و جان و روح ملكوتىاش را به شدت آزرد. آرى همهى اين امور و رويدادهاى دردناك دست به دست هم دادند و آن حضرت را به بستر بيمارى كشانده و از انجام كارهاى خويش بازداشتند. حضرت امام حسن مجتبى عليهالسلام در يك مجلس مناظره در حضور معاويه خطاب به مغيرة بن شعبه فرمود: «تو مادرم را زده و مصدوم و مجروح ساختى، تا اينكه او بچهاش را سقط كرد...» (انت الذى ضربت فاطمة بنت رسولاللَّه صلى اللَّه عليه و آله حتى ادميتها و القت ما فى بطنها...) (1) و حضرت امام صادق عليهالسلام با تصريح بيشتر در مورد علت بيمارى و شهادت فاطمه عليهاالسلام مىفرمايند: و كان سبب وفاتها ان قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسنا، و مرضت من ذلك مرضا شديدا. (2) سبب شهادت فاطمه اين بود كه قنفذ (غلام خليفه دوم) با غلاف شمشير او را زده و بچهاش را كشت و مادرم از اين جهت به بستر بيمارى افتاد. اسماء لحظهاى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد، صدا زد اى دختر محمد مصطفى، اى دختر گرامىترين كسى كه زنان حمل او را عهدهدار شدند، اى دختر بهترين كسى كه بر روى ريگهاى زمين پاى گذارده، اى دختر كسى كه به پروردگارش به فاصله دو تير كمان و يا كمتر نزديك شد، اما جوابى نيامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده كرد از دنيا رخت بر بسته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى كه ايشان را مىبوسيد گفت: فاطمه آن هنگام كه نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان، آنگاه گريبان چاك زده و از خانه بيرون آمد، حسنين به او رسيده و گفتند: اسماء مادر ما كجا است؟ وى ساكت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز كشيده حسين عليهالسلام حضرت را تكان داد ديد از دنيا رفته است، فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد. حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مىبوسيد و مىگفت: اى مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را مىبوسيد و مىگفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنكه قلبم منفجر شود و بميرم با من صحبت كن. اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليهالسلام او را از مرگ مادرتان خبردار كنيد، آن دو از منزل بيرون رفته و صدا مىزدند:يا محمداه يا احمداه، امروز كه مادرمان از دنيا رفت رحلت تو تجديد شد، بعد به مسجد رفته و على عليهالسلام را خبردار كردند حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليهاالسلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت: اى دختر حضرت محمد به چه كسى تسليت بگوئيم، من هميشه به وسيله تو دلدارى داده مىشدم، بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد شد.
|
||||||
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:42 توسط ماشا الله |
|
|
|||||||
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:10 توسط ماشا الله |
|
پاسخ ابوبكر به دختر پيغمبر«و من ينقلب على عقبيه فلن يضر الله شيئا» (1) . در آن اجتماع كه نيمى مجذوب و نيمى مرغوب بودند،اين سخنان آتشين كه از دلى داغدار بر خاسته چه اثرى نهاده است؟خدا مىداند.تاريخ و سندهاى دست اول جز اشارتهاى مبهم چيزى ثبت نكرده است.اگر هم در ضبط داشته،در اثر دستكارىهاى فراوان بما نرسيده است. مسلما گفتههاى دختر پيغمبر،و همسر پسر عموى او در چنان مجمع بدون عكس العمل نبوده است.دخترى كه هر چه آن مردم در آنروز داشتند از بركت پدر او مادر او بود،پدرى كه ديروز مرده و امروز حق فرزندش را از وى گرفتهاند.اگر در چنان جمع مهاجران صلحتخويش را در آن ديدهاند كه خاموش باشند،انصار چنان نبودهاند.آنان ناخرسندى خود را در سقيفه نشان دادند،و اين خردهگيرى محرك خوبى بوده است. اما آنان چه گفتهاند،و چه شنيدهاند،همزبان شدهاند؟باعتراض برخاستهاند؟نمىدانيم.آيا تنها به افسوس و دريغ بسنده كردهاند،خدا مىداند.شايد گفتهاند كارى است گذشته. حكومتى روى كارست و بايد او را تقويت كرد،و مصلحت مسلمانان در اين است كه اگر يكدل نيستند بارى يكزبان باشند،چه جز شهر مدينه از همه جا بوى سركشى به دماغ مىرسد. اما چنانكه نوشتهاند (2) ابو بكر در آن جمع پاسخ دختر پيغمبر را چنين داد (3) : -دختر پيغمبر!پدرت غمخوار مؤمنان و بر آنان مهربان،و دشمن كافران و مظهر قهر يزدان بر ايشان بود.اگر نسب او را بجوئيم،او پدر تو است نه پدر ديگر زنان.برادر پسر عموى تو است نه ديگر مردان.در ديده او از همه خويشاوندان برتر،و در كارهاى بزرگ او را ياور بود.جز سعادتمند شما را دوست ندارد و جز پست نژاد تخم دشمنيتانرا در دل نكارد. شما در آن جهان ما را پيشوا و به سوى بهشت رهگشاييد.من چه حق دارم كه پسر عمت را از خلافتباز دارم!اما فدك و آنچه پدرت به تو داده اگر حق تو است و من از تو گرفتهام ستمكارم. اما ميراث،ميدانى پدرت گفته است:«ما پيمبران ميراث نمىگذاريم.آنچه از ما بماند صدقه است». -اما خدا درباره دو تن از پيمبران گويد:«از من و از آل يعقوب ميراث مىبرد» (4) و نيز گويد: «سليمان از داود ارث برد» (5) اين دو پيمبرند و ارث نهادند و ارث بردند.آنچه بارث نمىرسد پيمبرى است نه مال و منال.چرا ارث پدرم را از من مىگيرند.آيا در كتاب خدا فاطمه دختر محمد (ص) از اين حكم بيرون شده است؟اگر چنين آيهاى استبگو تا به پذيرم. -دختر پيغمبر گفتار تو بينت است و منطق تو زبان نبوت.كسى را چه رسد كه سخن تو را نپذيرد؟و چون منى چگونه تواند بر تو خرده گيرد؟شوهرت ميان من و تو داورى خواهد كرد (6) . اما ابن ابى الحديد عكس العمل خطبه را به صورتى ديگر نوشته است.وى نويسد ابو بكر در پاسخ سخنان زهرا (ع) گفت: دختر پيغمبر!بخدا هيچيك از آفريدگان خدا را بيشتر از پدرت دوست نمىدارم!روزى كه پدرت مرد دوست داشتم آسمان بر زمين فرود آيد.بخدا دوست دارم عايشه بينوا شود و تو مستمند نباشى.چگونه ممكن است من حق همه را بدهم و درباره تو ستم كنم.تو دختر پيغمبرى!اين مال از آن پيغمبر نبود مال همه مسلمانان بود.پدرت آنرا در راه خدا مىداد!و نياز مردمان را بآن برطرف مىساخت.پس از مرگ او من نيز مانند او رفتار خواهم كرد. -بخدا سوگند هيچگاه با تو سخن نخواهم گفت. -بخدا سوگند از تو دستبر نخواهم داشت. -بخدا سوگند ترا نفرين مىكنم. -بخدا سوگند در حق تو دعا نمىكنم (7) . و نيز ابن ابى الحديد از محمد بن زكريا حديث كند كه چون ابو بكر خطبه دختر پيغمبر را شنيد بر او گران آمد.پس به منبر رفت و گفت: مردم چرا بهر سخنى گوش مىدهيد؟!چرا در روزگار پيغمبر چنين خواستهائى نبود؟!هر كس از اين مقوله چيزى شنيده بگويد.هر كس ديده گواهى دهد.روباهى را ماند كه گواه او دم اوست مىخواهد فتنه خفته را بيدار كند.از درماندگان يارى مىخواهند.از زنان كمك مىگيرند.ام طحال (8) را مانند كه بدكارى را از همه چيز بيشتر دوست داشت.من اگر بخواهم مىگويم و اگر بگويم آشكار مىگويم!ليكن چندانكه مرا واگذارند خاموش خواهم بود. شما گروه انصار!سخن نابخردان شما را شنيدم!شما بيشتر از ديگران بايد رعايت فرموده پيغمبر را بكنيد!چه شما بوديد كه او را پناه داديد و يارى كرديد.من دست و زبانم را از كسى كه سزاوار مجازات نباشد كوتاه خواهم داشت. پس از اين سخنان بود كه دختر پيغمبر بخانه بازگشت.ابن ابى الحديد گويد: اين سخنان را بر نقيب ابو يحيى،بن ابو زيد بصرى خواندم و گفتم: -ابو بكر به چه كسى كنايه مىزند؟ -كنايه نمىزند بصراحت مىگويد. -اگر سخن او صريح بود از تو نمىپرسيدم.خنديد و گفت: -مقصودش على است. -روى همه اين سخنان تند به على است؟ -بله!پسركم!حكومت است! -انصار چه گفتند؟ -از على طرفدارى كردند.اما او ترسيد فتنه برخيزد و آنانرا نهى كرد. (9) براستى در آنروز خليفه وقت چنين سخنانى گفته است؟آيا فاطمه (ع) در مسجد حاضر بوده و شنيده است كه به شوهر وى،پسر عموى پيغمبر و نخستين مسلمان،چنين بى حرمتى روا داشتهاند؟آيا درايت،كاردانى و مصلحت انديشى رخصت مىداده است كه خليفه در مجمع مسلمانان چنان سخنانى بگويد؟و اگر اين سخنان گفته شده عكس العمل آن در حاضران چه بوده است؟پذيرفتهاند؟باعتراض برخاستهاند؟خاموش نشستهاند؟آيا مىتوان گفت اين كلمات بر ساخته است.ابن ابى الحديد و نقيب بصرى شيعه نبودند،پس از اين گفتگوها تنها از طريق شيعه ضبط نشده.آيا نمىتوان گفت معتزليان چنين داستانى را ساخته و به خليفه نسبت دادهاند؟البته نه.آنان در اين كار چه سودى داشتهاند؟اما اگر آنروز سخنانى باعتراض در ميان آمده،و هيچ بعيد نيست كه گفته شده باشد،بايد گفت ممانعت از پيدا شدن مخالفتهاى بعدى موجب بوده است كه قدرت مركزى مقابل هر كس باشد شدت عمل نشان دهد؟ اگر نتوان براى هر يك از اين پرسشها پاسخى قطعى يافتيك نكته روشن است و آن اينكه مرگ پيغمبر براى مسلمانان آزمايشى بزرگ بود.قرآن از پيش،مسلمانان را بدين آزمايش متوجه ساخت كه:اگر محمد بميرد يا كشته شود مبادا شما بگذشته ديرين خود برگرديد. دستدركاران سياست و همفكران آنان براى آنچه در آنروزها گفته و كردهاند دليلها نوشته و مىنويسند.مىخواهند آنها را با مصلحت مسلمانان هماهنگ سازند:وحدت كلمه بايد حفظ شود.اگر گروههائى به مخالفتبا حكومت تازه برخيزند،قدرت مركزى را ناتوان خواهند كرد. بهر صورت كه ممكن استبايد آنانرا به جمع مسلمانان برگرداند.ابو سفيان دشمن ديرين اسلام در كمين است و توطئه را آغاز كرده.گاهى بخانه عباس و گاهى بخانه على مىرود. مىخواهد اين دو خويشاوند پيغمبر را به مخالفتبا خليفه بر انگيزد.اگر ابو سفيان موفق گردد و در داخل مدينه نيز دو دستگى پيش آيد و انصار مقابل مهاجران بايستند،آشوبى بزرگ برخواهد خاست.سعد بن عباده رئيس طائفه خزرج چشم بخلافت دوخته است.هنوز با خليفه بيعت نكرده.انصار خود را براى رهبرى مسلمانان سزاوارتر از مهاجران مىدانند.اگر در آغاز كار، حكومتسخت نگيرد هر روز از گوشهاى بانگى خواهد برخاست (10) . اين توجيهها و مانند آن از همان روزهاى نخستين تا امروز صدها بار مكرر شده است. عبارتها گوناگون،و معنى يكى است.آنچه مسلم است اينكه كمتر انسانى مىتواند با تغيير شرايط سياسى و اقتصادى منطق خود را تغيير ندهد،و آنرا با وضع حاضر منطبق نسازد. چنانكه در جاى ديگر نوشتهام (11) مىتوان گفت آنروز كه آن گروه چنين كارها را روا شمردند، بزعم خود صلاح مسلمانان را در آن ديدند.اما اين صلاح انديشى بصلاح مسلمانان بود يا نه؟ خود بحثى است. بگمان خود مىخواستند،اختلاف پديد نشود و فتنه بر نخيزد و يا لا اقل كردار خود را چنين توجيه مىكردند.اما چنانكه نوشتيم،اگر در اجتماعى اصلى مسلم (بهر غرض و نيت كه باشد) دگرگون شد،دستاويزى براى آيندگان مىشود.و آن آيندگان متاسفانه از خود گذشتگى گذشتگان را ندارند.و اگر داشتند مسلما امروز تاريخ مسلمانى رنگ ديگرى داشت. نوشتهاند چون دختر پيغمبر آن گفتار را در پاسخ خود شنيد دل آزرده و خشمناك بخانه رفت و به شوهر خود چنين گفت: پسر ابو طالب تا كى دستها را بزانو بستهاى و چون تهمت زدگان در گوشه خانه نشستهاى؟ مگر تو نه همان سالار سر پنجهاى؟چرا امروز در چنگ اينان رنجهاى؟پسر ابو قحافه پرده حرمتم را دريد و نان خورش بچههايم را بريد!آشكارا بدشمنى من برخاست و از لجاجت چيزى نكاست!چندانكه ديگر مهاجر و انصار در يارى من نكوشيدند،و ديده حمايت از من پوشيدند.نه يارى دارم نه مدد كارى!خشم خوار رفتم و خوار برگشتم. آنروز زبون شدى كه از مرتبه بالا به دون شدى!ديروز شيران را در هم شكستى چرا امروز در بروى خود بستى؟من گفتم آنچه دانستم.ليكن چيره شدن بر آنان نتوانستم (12) . كاش لختى پيش از اين خوارى مىمردم،و بر خطائى كه رفت دريغ نمىخوردم.اگر سخن به تندى گفتم،يا از اينكه مرا يارى نمىكنى بر آشفتم خدا عذر خواه من باشد!واى بر من كه پشتم شكست و ياورم رفت از دست،بخدا شكايت مىبرم،و از پدرم حمايت مىخواهم،خدايا دست تو بالاى دستهاست! على (ع) در پاسخ او گفت: -دختر صفوت عالميان!و يادگار مهتر پيمبران!غم مخور كه واى نه براى تو است،براى دشمن ژاژخاى تو است!من از روى سستى در خانه ننشستم،و آنچه توانستم بدرستى بكار بستم.اگر نانخورش مىخواهى روزى تو مضمون است و آنكس كه آنرا تعهد كرده مامون! -بخدا واگذار! -بخدا واگذاشتم! (13) اين گفتگو را ابن شهر آشوب بدون ذكر سند در مناقب آورده (14) و با اختلافى مختصر در بحار (15) ديده مىشود.آيا چنين گفتگوئى بين دختر پيغمبر و امير المؤمنين رخ داده است؟چگونه چنين چيزى ممكن است؟شيعه براى اين دو بزرگوار مقام عصمت قائل است.مىتوان پذيرفت دختر پيغمبر اين چنين شوهرش را سرزنش كند؟آنهم براى نانخورش بچگانش؟ بديهى است كه مىتوان براى اين پرسش پاسخى نوشت،و گفتهها را توجيه كرد.اما اگر كار توجيه و پاسخ پرسش به بحثهاى منطقى و استدلالهاى دور و دراز بكشد،نتيجه آن بدينجا منتهى مىشود كه قدرت منطق كدام يك از دو طرف بيشتر باشد.يا چگونه بتواند روايات را به سود منطق خويش معنى و يا تاويل نمايد.چنين روش از حدود وظيفه پژوهندگان تاريخ بيرونست. آنچه مىبينم اينست كه گفتار منسوب به دختر پيغمبر پر از آرايش معنوى و لفظى است،از استعاره،تشبيه،كنايه،طباق،سجع.اگر خطبه از چنين آرايشها برخوردار باشد زيور آنست، سخنى است كه براى جمع گفته مىشود.بايد در دل شنونده جا كند.در چنين گفتار خطيب در عين حال كه بمعنى توجه دارد به زيبائى آن،و نيز بآرايش لفظ بايد توجه داشته باشد.اما گفتگوى گله آميز زن و شوى چرا بايد چنين باشد؟مگر دختر پيغمبر مىخواست قدرت خود را در سخنورى به شوى خويش نشان دهد؟بهر حال بقول معروف در اين اگر مگرى مىرود و حقيقت را خدا مىداند. پىنوشتها: 1.و كسى كه بگذشته خود باز گردد زيانى بخدا نمىرساند (آل عمران:144) 2.بلاغات النساء. 3.قسمتى از اين پاسخ مسجع استبدين جهت در ترجمه هم سجع رعايتشده است. 4.يرثنى و يرث من آل يعقوب-مريم:7. 5.و ورث سليمان داود-النحل:17. 6.بلاغات النساء.چاپ بيروت ص 31-32. 7.شرح نهج البلاغة ص 214. 8.زن روسپى كه در عصر جاهليتبوده است. 9.شرح نهج البلاغه ج 16 ص 214-215. 10.و نگاه كنيد به فاطمة الزهرا-عباس عقاد ص 57. 11.پس از پنجاه سال ص 31 چاپ دوم. 12.يا بن ابى طالب اشتملتشملة الجنين.و قعدت حجرة الظنين.نقضت قادمة الاجدل. فخاتك ريش الاعزل.هذا ابن ابى قحافة يبتزنى نحلة ابى.و بليغة ابنى.لقد اجهر فى خصامى.و الفيته الدفى كلامى.حتى حبسنى قتيلة نصرها.و المهاجرة وصلها.و غضت الجماعة دونى طرفها فلا دافع و لا مانع-خرجت كاظمة.وعدت راغمة.اضرعتحدك يوم اضعتخدك. افترست الذئاب و استرشت التراب.ما كففت قائلا و لا اغنيتباطلا و لا خيار لى. 13.ليتنى مت قبل هنيتى و دون ذلتى.عذيرى الله منك عاديا و منك حاميا.و يلاى فى كل شارق.ويلاى مات العمد.و وهنت العضد.و شكواى الى ابى و عدواى الى ربى.اللهم انت اشد قوة. فاجابها امير المؤمنين:لا ويل لك.بل الويل لشانئك.نهنهى عن وجدك يابنة الصفوة.و بقية النبوة.فما ونيت عن دينى و لا اخطات مقدورى فان كنت تريدين البلغة فرزقك مضمون.و كفيلك مامول و ما اعد لك خير مما قطع عنك.فاحتسبى الله!فقالتحسبى الله و نعم الوكيل. 14.ج 2 ص 208.15.ج 43 ص 148. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:3 توسط ماشا الله |
|
هجوم بخانه پيغمبر«و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى» (على عليه السلام)خانه عايشه ماتم كده است.على (ع) ،فاطمه،عباس،زبير،فرزندان فاطمه حسن،حسين دختران او زينب و ام كلثوم اشك مىريزند.على بهمكارى اسماء بنت عميس مشغول شست و شوى پيغمبر است.در آن لحظههاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟خدا مىداند.كار شستشوى بدن پيغمبر تمام شده يا نشده،بانگى بگوش مىرسد:الله اكبر. على به عباس: -عمو.معنى اين تكبير چيست؟ -معنى آن اينست كه آنچه نبايد بشود شد (1) .ديرى نمىگذرد كه بيرون حجره عايشه همهمه و فريادى بگوش مىرسد.فرياد هر لحظه رساتر مىشود: -بيرون بيائيد!بيرون بيائيد!و گرنه همهتان را آتش مىزنيم!دختر پيغمبر بدر حجره مىرود. در آنجا با عمر روبرو مىشود كه آتشى در دست دارد. -عمر!چه شده؟چه خبر است؟ -على،عباس و بنى هاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفه پيغمبر بيعت كنند! -كدام خليفه؟امام مسلمانان هم اكنون درون خانه عايشه بالاى جسد پيغمبر نشسته است. -از اين لحظه امام مسلمانان ابو بكر است.مردم در سقيفه بنى ساعده با او بيعت كردند.بنى هاشم هم بايد با او بيعت كنند. -و اگر نيايند؟. خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذيرفتهاند به پذيريد. -عمر.مىخواهى خانه ما را آتش بزنى؟ -آرى (2) . -اين گفتگو بهمين صورت بين دختر پيغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است؟يا نه خدا مىداند. اكنون كه مشغول نوشتن اين داستان هستم،كتاب ابن عبد ربه اندلسى (عقد الفريد) و انساب الاشراف بلاذرى را پيش چشم دارم داستان را چنانكه نوشته شد از آن دو كتاب نقل مىكنم.بسيار بعيد و بلكه ناممكن مىنمايد چنين داستانى را بدين صورت هواخواهان شيعه يا دستههاى سياسى موافق آنان ساخته باشند،چه دوستداران شيعه در سدههاى نخستين اسلام نيروئى نداشته و در اقليتبسر مىبردهاند.چنانكه مىبينيم اين گزارش در سندهاى مغرب اسلامى هم منعكس شده است،بدين ترتيب احتمال جعل در آن نمىرود.در كتابهاى ديگر نيز مطالبى از همين دست،ملايمتر يا سختتر،ديده مىشود.طبرى نويسد:انصار گفتند ما جز با على بيعت نمىكنيم.عمر بن خطاب به خانه على (ع) رفت،طلحه و زبير و گروهى از مهاجران در آنجا بودند.گفتبخدا قسم اگر براى بيعتبا ابو بكر بيرون نياييد شما را آتش خواهم زد.زبير با شمشير كشيده بيرون آمد پايش لغزيد و برو در افتاد مردم بر سر او ريختند و او را گرفتند. (3) راستى در آن روز چرا چنين گفتگوهائى بين ياران پيغمبر در گرفت؟اينان كسانى بودند كه در روزهاى سختبيارى دين خدا آمدند.بارها جان خود را بر كف نهاده بكام دشمن رفتند.چه شد كه بزودى چنين بجان هم افتادند؟. على و خانواده پيغمبر چه گناهى كرده بودند كه بايد آنانرا آتش زد.بر فرض كه داستان غدير درست نباشد،بر فرض كه بگوئيم پيغمبر كسى را بجانشينى نگمارده است،بر فرض كه بر مقدمات انتخاب سقيفه ايرادى نگيرند،سر پيچى از بيعت در اسلام سابقه داشت-بيعت نكردن با خليفه گناه كبيره نيست.حكم فقهى سند مىخواهد.سند اين حكم چه بوده است؟ آيا اين حديث را كه از اسامه رسيده است مدرك اجتهاد خود قرار داده بودند.لينتهين رجال عن ترك الجماعة اولا حرفن بيوتهم (4) بر فرض درستبودن روايت از جهت متن و سند،آيا اين حديثبر آن جمع قابل انطباق است؟ اين حديث را محدثان در باب صلوة آوردهاند. پس مقصود تخلف از نماز جماعت است.از اينها گذشته آنهمه شتاب در برگزيدن خليفه براى چه بود؟و از آن شگفتتر،آن گفتگو و ستيز كه ميان مهاجر و انصار در گرفت چرا؟ آيا انصار واقعه جحفه را نمىدانستند يا نمىپذيرفتند؟آيا مىتوان گفت از صد هزار تن مردم يا بيشتر كه در جحفه گرد آمدند و حديث غدير را شنيدند هيچيك از مردم مدينه نبود،و اين خبر به تيره اوس و خزرج نرسيد؟. از اجتماع جحفه سه ماه نمىگذشت.رئيس تيره خزرج كه خود و كسان او صميمانه اسلام و پيغمبر اسلام را يارى كردند،چرا در آن روز خواهان رياستشدند؟و چرا به مصالحه با قريش تن در دادند و گفتند از ما اميرى و از شما اميرى؟مگر امارت مسلمانان را چون رياست قبيله مىدانستند؟. چرا اين مسلمانان غمخوار امت و دين،نخستبه شستشو و خاك سپردن پيغمبر نپرداختند؟ شايد چنانكه گفتيم مىترسيدند فتنه برخيزد.ابو سفيان در كمين بود.ولى چرا از بنى هاشم كسى را در آن جمع نخواندند؟آيا ابو سفيان و توطئه او براى اسلام آن اندازه خطرناك بود كه چند ساعت هم نبايد از آن غفلت كرد؟ابو سفيان در آن روز كه بود؟حاكم دهكده كوچك نجران؟اگر اوس،خزرج مهاجران و تيرههاى هاشمى و بنى تميم و بنى عدى و دستههاى ديگر با هم يكدست مىشدند،ابو سفيان و تيره اميه چكارى از پيش مىبردند؟و چه مىتوانستند بكنند؟هيچ!آيا بيم آن مىرفت كه اگر امير مسلمانان بزودى انتخاب نشود پيش آمد ناگوارى رخ خواهد داد؟در طول چهارده قرن يا اندكى كمتر صدها بار اين پرسشها مطرح شده و بدان پاسخها دادهاند چنانكه در جاى ديگر نوشتهام اين پاسخها بيشتر بر پايه مغلوب ساختن حريف در ميدان مناظره است،نه براى روشن ساختن حقيقت.بنظر مىرسد در آنروز كسانى بيشتر در اين انديشه بودند كه چگونه بايد هر چه زودتر حاكم را برگزينند و كمتر بدين مىانديشيدند كه حكومت چگونه بايد اداره شود (5) و به تعبير ديگر از دو پايهاى كه اسلام بر آن استوار است (دين و حكومت) بيشتر به پايه حكومت تكيه داشتند.گويا آنان پيش خود چنين استدلال مىكردند:چون تكليف حكومت مركزى معين شد و حاكم قدرت را بدست گرفت ديگر كارها نيز درستخواهد شد.درست است و ما مىبينيم چون مدينه توانست وحدت خود را تامين كند،در مقابل مرتدان ايستاد.و آنانرا سر جاى خود نشاند.و پس از فرو نشاندن آشوب داخلى آماده كشور گشائى گرديد.ولى آيا اصل حكومت و انتخاب زمامدار را مىتوان از دين جدا ساخت؟بخصوص كه شارع اسلام خود اين اصل را تثبيت كرده باشد؟بهر حال نزديك به چهارده قرن بر اين حادثه مىگذرد.آنان كه در آن روز چنان راهى را پيش پاى مسلمانان نهادند،غم دين داشتند يا بيم فرو ريختن حكومت را نمىدانم. شايد غم هر دو را داشتند و شايد پيش خود چنين مىانديشيدند كه اگر شخصيتى برجسته، عالم پرهيزگار،و از خاندان پيغمبر،آن اندازه تمكن يابد كه گروهى را راضى نگاهدارد ممكن است،در قدرت حاكم تزلزلى پديد آيد.اين اشارت كوتاه كه در تاريخ طبرى آمده باز گوينده چنين حقيقتى است: «پس از رحلت دختر پيغمبر چون على (ع) ديد مردم از او روى گرداندند،با ابو بكر بيعت كرد» (6) آرى چنانكه فرزند على گفته است«مردم بنده دنيايند...چون آزمايش شوند،دينداران اندك خواهند بود.» چنانكه در جاى ديگر نوشتهام،من نمىخواهم عاطفه گروهى از مسلمانان جريحهدار شود، نمىخواهم خود را در كارى داخل كنم كه دستهاى از مسلمانان براى خاطر دين يا دنيا خود را در آن در آوردند. (7) آنان نزد پروردگار خويش رفتهاند،و حسابشان با اوست.اگر غم دين داشتهاند و از آن كردارها و رفتارها خدا را مىخواستهاند،پروردگار بهترين داورست.اما سخن شهرستانى سخنى بسيار پر معنى است كه «در اسلام در هيچ زمان هيچ شمشيرى چون شمشيرى كه بخاطر امامت كشيده شد بر بنياد دين آهيخته نگرديد.» (8) باز در جاى ديگر نوشتهام كه اگر نسل بعد و نسلهاى ديگر،در اخلاص و فداكارى همپايه مهاجران و انصار بودند امروز تاريخ مسلمانان بگونه ديگرى نوشته مىشد. پىنوشتها: 1.انساب الاشراف ص 582. 2.عقد الفريد ج 5 ص 12 انساب الاشراف ص 586. 3.طبرى ج 4 ص 1818. 4. (كنز العمال.صلوة حديث 2672) . 5.تحليلى از تاريخ اسلام.بخش يك ص 91. 6.طبرى ج 4 ص 1825. 7.پس از پنجاه سال ص 30 چاپ دوم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:0 توسط ماشا الله |
|
|
ایام فاطمیه را برتمامی دوستان بانوی دوعالم فاطمه زهرا تسلیت عرض می نمایم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 17:57 توسط ماشا الله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:31 توسط ماشا الله |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:39 توسط ماشا الله |
|
|
ترک معصیت وگناه آسانتر از طلب توبه است
توبه از گناه دلهارا پاک می کند وگنا هان را می شوید
طلب آمورزش از گناهان داروی گنا هان است
از خدا به خوبی وراستی آمرزش خواستن ، گنا هان را از هم می پاشد
گردنکشی و تکبر اصل ریشه نا دانی است
گردنکشی وتکبر آشکار کننده پستی است
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:37 توسط ماشا الله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:46 توسط ماشا الله |
|
|
دستگیری جانی شرور ریگی را توسط سربازان گم نام امام زمان به ساحت مقدس حضرت ولی عصر و ملت ایران تبریک عرض مینماییم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:28 توسط ماشا الله |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم حجاب پوشش زنان و مردان قبل از هر چیز از خواسته های فطرت پاک و ساختاروجودی و ذاتی آنهاست زیرا از همان آغازخلقت بشر هر یک از زن و مرد کوشیده اند تا به هر نحو ممکن خود را بپوشانند بی آنکه قبلاً این آموزش را ببینند این موضوع بیانگر آن است که در نهاد انسان عامل بازدارنده ای به نام حیا وجود دارد که می خواهد انسان را از خطرها وانحرافات حفظ کند واو را به راه صحیح هدایت نماید . حجاب و پوشش از جهت حفظ حرمت و کرامت زن مورد نیاز و ضروری است تا جایی که از امیرمومنان علی (ع) فرمود:«کسی که کرامت و شخصیت انسانی او را استوار نساخت ، اهانت و پوچی زندگی او را ادب خواهد کرد . » کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است وهم به معنی پرده و بیشتر استعمال آن به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت به این مفهوم می باشد که پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت ،هر پوششی حجاب نیست، آن پوششی حجاب نامیده میشود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت میگیرد.استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است در قدیم و خصوصاً در اصطلاح فقها چه در کتاب الطوه و چه در کتاب الناح که معترض این مطلب شده اند،کلمه (ستر) را به کار برده اند نه کلمه حجاب را. حجاب در کشورهای مختلف دنیا حجاب در هند: در هند نیز حجاب سخت و شدیدی حکمفرما بوده است ولی درست روشن نیست که قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته یا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج یافته است.آنچه مسلم است این است که حجاب هندی نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است. حجاب هندی به وسیله ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است. حجاب در مصر و قاهره و مراکش: زنان در قاهره وقتی از خانه بیرون می روند روی سر و تمام بدن خود را لباسی از پارچه سفید می اندازند که تمام بدن آنها را می پوشاند، این شبیه همان روپوشی است که زنان اسپانیایی به کار می برند. زنان در مراکش لباس های گشاد از طلا و ابریشم به تن می کنند و روی آن یک چادر از پارچه ای که اطراف آن ابریشم آرایش شده، می پوشند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:50 توسط ماشا الله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
ماشا الله ماشاالله |
| پیوندها |
|
قضاوتهای حضرت علی علیه السلام |
|
RSS
|